تبلیغات
پیشگیری و درمان اعتیاد
 
 
 

مراحل لغزش اعتیاد

نویسنده : م مظفری | تاریخ : 16:09 - 1394/06/19



پژوهش های علمی ثابت کرده اند که بازگشت به اعتیاد روندی است که به صورت تدریجی اتفاق می افتد. این قسمت حاوی اطلاعاتی در خصوص مراحل لغزش است و توضیح می دهد که چه تغییراتی در احساسات، افکار و رفتارهای یک معتاد در حال بهبودی بوجود می آید که سرانجام او را به سمت مصرف دوباره مواد مخدر سوق می دهد.


لغزش فقط مصرف دوباره مواد نیست. لغزش فرایندی است که طی آن به شدت احساس درماندگی و آشفتگی می کنیم، تا به جایی می رسیم که فکر می کنیم مصرف دوباره مواد تنها راه حل برای فرار و یا کنار آمدن با مشکلات زندگی است. فرآیند لغزش شبیه به بازی دومینو است. در دومینو با افتادن اولین قطعه، قطعات بعدی نیز یکی بعد از دیگر به زمین می افتند. لغزش نیز دارای سلسله مراتبی است که یکی پس از دیگری اتفاق می افتد. اگر در مرحله اول از ابزار بهبودی استفاده نکنیم، باعث می شویم که مرحله دوم اتفاق بیافتد. در روند بهبودی باید مواظب اولین مرحله از لغزش باشیم، چون در صورتی که در این مرحله از ابزارهای بهبودی استفاده نکنیم، ناخودآگاه سایر مراحل نیز یکی پس از دیگری اتفاق می افتد. مرحله اول لغزش زمانی اتفاق می افتد که ما در دوران بهبودی نتوانیم با احساساتمان و مشکلاتی که در زندگی داریم کنار بیاییم و اگر حواس خود را جمع نکنیم و از ابزارهای برنامه های 12 قدمی استفاده نکنیم، به تدریج و به مرور زمان، وارد مرحله دوم لغزش خواهیم شد. ناتوانی در کنار آمدن با مشکلات زندگی در دوران بهبودی، نهایتا ما را به جایی می رساند که برای کنار آمدن با آن ها دوباره از سیستم و روش قبلی خود که مصرف مواد مخدر است استفاده می کنیم. این سلسله مراتب که نهایتا باعث مصرف کردن مجدد مواد مخدر می شود را فرایند لغزش می نامند. هر یک از مشکلاتی که در فرآیند لغزش با آنها روبرو می شویم، دارای علائمی هستند که به ما هشدار می دهند که بهبودیمان در خطر است و ما در شرف لغزش قرار گرفته ایم. نکته مهم این است که در زندگی در حال بهبودی، این روبرو شدن با آخرین مشکل نیست که باعث لغزش ما می شود، بلکه نادیده گرفتن نشانه های هشدار دهنده و عدم مقابله با مشکلات در زندگی است که موجب مصرف دوباره مواد مخدر و لغزش می شود.

یازده مرحله ای که بیشتر ما معتادان در حال بهبودی قبل از لغزش جسمی از آنها عبور می کنیم، عبارتند از :

قدم اول – درماندگی احساسی
در مرحله اول لغزش با آن که در حال بهبودی هستیم و برنامه 12 قدم را کار می کنیم ممکن است با مشکلی روبرو شویم که نخواهیم یا نتوانیم از لحاظ احساسی با آن کنار بیائیم. در این مرحله نمی دانیم که برای کنار آمدن با این مشکل و حفظ بهبودی خود از چه ابزار و راهکاری باید استفاده کنیم و در نتیجه افکارمان ما را قانع می کنند که برنامه 12 قدم به درد ما نمی خورد. در این مرحله است که به طرز فکری برمی گردیم که در جلسات انجمن های گمنام به آن “افکار زمان مصرف” گفته می شود یعنی افکارمان به حالت سابق بر می گردد. در این مرحله نمی توانیم احساسات خود را درک کنیم و راه درستی برای ارزیابی احساسات و افکارمان در اختیار نداریم و با آنکه می دانیم که یک جای کارمان اشکال دارد، نمی توانیم با مشکلی که با آن روبرو هستیم، کنار بیائیم.
 
قدم دوم – انکار
در این مرحله به جای این که قبول کنیم که از لحاظ احساسی تحت فشار قرار داریم یا قادر نیستیم با احساسات خود کنار بیاییم و به جای اینکه در انجمن از دیگران کمک بخواهیم، برای متقاعد کردن و فریب دادن خودمان مشکلات  را انکار و کتمان می کنیم و چنین وانمود می کنیم که همه چیز در فرایند بهبودی خوب است و ما هیچ مشکلی نداریم. انکار کردن مشکلات از جمله راهکارها و ترفندهایی است که همه ما معتادان به خوبی با آن آشنا هستیم چون در دوران اعتیاد هر موقع که حالت ناخوشایندی به سراغ ما می آمد از روش انکار کردن و نادیده گرفتن مشکلات استفاده می کردیم. البته در این مرحله ما معتاد بودن خود را انکار نمی کنیم، بلکه تنها منکر آن می شویم که در حال بهبودی با مشکلات و فشارهای عصبی و احساسی روبرو هستیم و قادر به مقابله با این شرایط نیستیم. روش غریزی ما این است که خود را متقاعد کنیم که مشکلی نداریم؛ چون هنوز هم پاک هستیم و به سراغ مواد نرفته ایم. در این مرحله به احساسات و حالات روحی خودمان توجه نشان نمی دهیم و از ابزارهای بهبودی و حمایت انجمن های گمنام از جمله مشاركت صادقانه وضعیت روحی و روانی خود با راهنمایمان یا در جلسات استفاده نمی کنیم. در مرحله انکار ممکن است نتوانیم با مشکلات جدی و مهمی که به ناگهان در زندگی ما پیش می آیند کنار بیائیم و به علت ناتوانی در کنار آمدن با مشکلات احساسی و عاطفی، کنترل اوضاع از دستمان خارج شود. برای مثال، ممکن است در حال بهبودی به مشکلات خانوادگی یا زناشویی از جمله طلاق دچار شویم؛ ولی چون از ابزارهای درست استفاده نمی کنیم، به جای این که مشکل را حل کنیم، وجود آن را نادیده گرفته و انکار می کنیم. در برخورد با چنین مشکلاتی ما باید برنامه بهبودی روزمره خود را با جدیت بیشتری دنبال کنیم و نگذاریم این مشکلات زندگی ما را آشفته کرده و تمرکز ما بر روی برنامه بهبودیمان را برهم بزند. اگر با مشکلات به درستی مقابله نکنیم، به تدریج از حمایت های انجمن فاصله می گیریم و هر روز بیشتر از روز قبل از وضعیت بهبودی خود خشمگین و ناراضی می شویم.
به یاد داشتن این موضوع که در روزهای اول بهبودی بسیاری از ما معتادین از عوارض خماری در عذاب هستیم و ناراحتی های عاطفی و احساسی باعث بیشتر شدن احتمال لغزش ما می شوند، بسیار حائز اهمیت است. در این مرحله احساسات و حالاتی همچون اضطراب، افسردگی، بی خوابی و از دست دادن حافظه به سراغ ما می آیند. احساسات ما آنچنان پریشان می شود که به هیچ وجه نمی توانیم آن ها را کنترل و مهار کنیم. در این مرحله باید بپذیریم که نوسان شدید روانی یکی از اجزاء اصلی فرایند بهبودی ما محسوب می شود. باید بدانیم که فراز و نشیب های عاطفی و احساسی حالتی گذرا دارند و به تدریج از میان می روند. در مرحله انکار باید حواسمان باشد که صبر و شکیبائی خود را از دست ندهیم و از پریشانی افکار و اندیشه های خود به عنوان  بهانه ای برای بازگشت دوباره به مصرف مواد استفاده نکنیم.
 
قدم سوم – رفتارهای افراطی
مرحله سوم در سراشیبی سقوط به سمت لغزش و عود کردن بیماری اعتیاد، نشان دادن رفتارهای افراطی و غیر عادی در برابر فشارهای عصبی و مشكلات است. در این مرحله برای كنار آمدن با زندگی افكار ما به حالت ناسالم و معتاد گونه قبلی خود كه به آن عادت كرده است بر می گردد و ما برای فرار از مشكلات و احساس آرامش به كارهایی كه ارتباطی با برنامه بهبودی ما ندارند مشغول می كنیم. از یک طرف می دانیم كه نمی خواهیم دوباره به سمت مصرف مواد کشیده شویم،  اما از طرف دیگر از راهكارهای برنامه 12 قدم نیز برای حفظ بهبودی خود و برخورد با مشكلات زندگی استفاده نمی كنیم. در این حالت است که ما به رفتارهای و واکنش های افراطی مثل پرکاری،  پرخوری،  کم خوری  یا ورزش شدید روی می آوریم. ممکن است برای انکار و سرپوش گذاشتن بر روی احساسات خود به روابط احساسی معتاد شده یا به روابط جنسی متوسل شویم. در گردهم آیی های خانوادگی و دوستانه ممکن است برای کنترل یا کاهش فشارهای عصبی خود بطور ناخود آگاه تلاش کنیم تا خودنمایی کرده و یا بیش از اندازه قدرت خودمان را به رخ دیگران بکشیم. این گونه رفتارها گرچه موقتاً باعث می شود تا فشارهای عصبی ما کاهش پیدا کند اما مشکلات روحی و روانی ما را حل نمی کند. شاید ما در ظاهر احساس کنیم که به خوبی روند بهبودی خود را ادامه می دهیم اما در باطن و در درون خود خشمگین و ناامید هستیم.
اگر رفتاری که ما از خود نشان می دهیم با آنچه که در درون خود احساس می کنیم متفاوت باشد، باید بدانیم که یکی از نشانه های لغزش عاطفی و احساسی بروز کرده است. در این مرحله صداقت یکی از مهم ترین معیارهایی است که به ما کمک می کند تا بهبودی خود را حفظ کنیم. زمانی که حتی با خودمان نیز صادق و رو راست نباشیم و برای مخفی کردن فشارهای عصبی خود به رفتارهای افراطی متوسل شویم، به تدریج برنامه بهبودی خود و استفاده از حمایت های انجمن های گمنام را کنار خواهیم گذاشت و در مسیری که به طور طبیعی در انتظار ماست یعنی استفاده دوباره از مواد مخدر پیش خواهیم رفت. در این مرحله از فرآیند حرکت به سوی لغزش کامل (مصرف مواد مخدر)، ممکن است تصمیمات غیر منطقی بگیریم و یا قضاوت درستی درباره مسائل نداشته باشیم. ممکن است حالت تهاجمی یا تدافعی به خود بگیریم و اگر کسی خواست تا به ما درباره رفتارمان هشدار دهد یا به ما کمک کند پرخاش کرده و یا با او مشاجره كنیم. ممکن است برنامه های روزمره بهبودی را کنار گذاشته و همان عادت ها و کارهای قبلی خود همچون گوشه گیری، بیدار ماندن تا دیر وقت، یا نادیده گرفتن مسائل بهداشتی و نظافت خودمان را از سر بگیریم. ممکن است که برای اینکه احساس خوبی داشته باشیم برای انجام بعضی از کارها برنامه ریزی کنیم،  اما افکار منحرف و آشفته ما که با قدرت تمام بازگشته است هزاران بهانه می آورد تا ما از انجام آن کارها منصرف شویم. ممکن است از دست دیگران عصبانی شویم و آن ها را مسئول نابسامانی های زندگیمان بدانیم. ممکن است مسائل کوچک و پیش پا افتاده را در ذهنمان بزرگ جلوه دهیم و تمام وقت و انرژی خود را به فکر کردن به این گونه مسائل صرف کنیم. در این مرحله است که رفتار افراطی و غیر عادی ما هر روز مشکلات تازه ای ایجاد می کند و ما به تدریج احساس می کنیم که از عهده مقابله با این مشکلات بر نخواهیم آمد و همین موضوع باعث می شود که خشمگین و درمانده شویم. در حالی که انواع آشفتگی ها زندگی ما را فراگرفته است به آرامی قدرت تشخیص خود را از دست می دهیم و نمی دانیم که چه موضوعی در زندگی ما در اولویت قرار دارد. در این مرحله است که ما از انجام کارهایی که برای حفظ بهبودیمان لازم و حیاتی است خودداری می کنیم.
 
قدم چهارم – شرایط محیطی
در این مرحله به یکباره و ناگهان اتفاقی می افتد که باعث می شود تا ما به استفاده دوباره از مواد مخدر تحریک شویم. برای ما معتادان معمولاً افراد، مکان ها و شرایط بخصوصی هستند که مصرف مواد مخدر را به یادمان می آورند و ما را وسوسه و تحریک می کنند تا دوباره به سراغ مواد مخدر برویم. زمانی که در بهبودی قرص و محكم هستیم و از راهکارها و ابزارهای برنامه 12 قدم استفاده می کنیم، می توانیم عواملی که ما را به یاد مواد مخدر می اندازند را کنترل کنیم. ما به جلسات انجمن های گمنام می رویم و با راهنمای خود صحبت می کنیم یا اینکه به درگاه یک قدرت برتر دعا و نیایش می کنیم تا ما را از وسوسه مصرف مجدد مواد نجات دهد. اما در مرحله ای که با لغزش فکری، احساسی و عاطفی دست به گریبان هستیم یک عامل تحریک کننده کافی است که آتش مصرف دوباره مواد مخدر را در درون ما شعله ور کند. برای مثال، ممکن است در یک فیلم یا برنامه تلویزیونی ببینیم که شخصی مشغول مصرف مواد مخدر است، یا به مکانی برویم كه در آنجا مواد مصرف می کردیم و دفعتاً احساس كنیم که نمی توانیم خودمان را كنترل كنیم.
 
قدم پنجم – غوعای درونی
زمانی که فشارهای عصبی ما شدید تر می شوند، احساسات بر فكر و منطق ما غلبه پیدا کرده و ما به استفاده دوباره از مواد تحریک می شویم. این حالت ما را به فاز بعدی لغزش یعنی لغزش فکری می کشاند. در این زمان الگوهای فکری ما شكل عادی و طبیعی خود را از دست می دهند و حالت آشفته و معتادگونه پیدا می کنند. در این حالت است که وسوسه مصرف مجدد مواد مخدر به سراغ ما می آید و انکار کردن و خیالبافی درباره به اصطلاح “روزهای خوب مصرف مواد مخدر” همه هوش و حواس ما را به خود جلب می کند.
در مرحله غوغای درونی، ما نیاز داریم به خودمان یاد آور شویم که چه کسی هستیم و برای چه تصمیم به ترک اعتیاد و دوری کردن از مصرف مواد مخدر گرفته ایم و به این منظور بهتر است که مجددا قدم اول از قدم های دوازده گانه را انجام دهیم. باید بدانیم که ما انسان هایی هستیم که از یک نوع  بیماری خاص به نام اعتیاد رنج می بریم و همین بیماری است كه روح و جسم ما را از حالت طبیعی خارج کرده است. ما نیازی به مصرف مجدد مواد مخدر نداریم و اگر می خواهیم بهبودیمان راحفظ کنیم باید همه حواس خود را بر روی کارکرد دوازده قدم متمرکز کنیم.
 
قدم ششم – آشفتگی بیرونی
ممكن است مدت زمان زیادی در حال لغزش فکری باقی بمانیم و تصور كنیم كه هیچ مشكلی در روال بهبودی ما وجود ندارد. در این مرحله هنوز به سراغ مواد مخدر نرفته ایم و به همین علت خودمان را قانع می کنیم كه جای هیچ گونه نگرانی وجود ندارد. با این وجود ، خودمان می دانیم كه وضعیت روحی ما حالت طبیعی و سالم ندارد. می دانیم كه روند بهبودی ما چندان خوب و مناسب نیست اما به علت ترس، شرمندگی یا غرور، حالت روانی و آشفتگی ذهنی خود را مخفی نگه می داریم. در این مرحله است كه افكار معتادگونه ما باعث می شوند تا در زندگی و دنیای اطرافمان مشکلاتی برای ما بوجود بیاید. برای مثال، چون از درون آشفته هستیم ممكن است با اعضای خانواده مشاجره كنیم یا با همكاران خود مشکل پیدا کنیم و یا اینكه نسبت به برنامه بهبودی و انجمن احساس نفرت كنیم. در مرحله آشفتگی بیرونی، مشکلاتی که در زندگی و اطراف خود با آنها روبرو هستیم، هر روز بیشتر شده و ما هر روز از برنامه بهبودی خود بیشتر فاصله می گیریم و از حمایت های انجمن مان نیز استفاده نمی کنیم.
 
قدم هفتم – از دست دادن كنترل
زمانی که به جای کارکردن برنامه بهبودیمان و استفاده از حمایت های انجمن سعی می کنیم تا برای کنار آمدن با زندگی و مشکلات آن به خودمان تکیه کنیم، متوجه می شویم که نمی توانیم با همه این مشکلات به تنهایی مقابله کنیم. در این مرحله غالباً برای فراموش كردن مشكلات خود و به دست آوردن آرامش به رفتارهای افراطی متوسل می شویم و به طور موقتی آرامش می یابیم. این راهكار ممکن است برای مدت  كوتاهی نتیجه می دهد اما در نهایت باعث خارج شدن کنترل اوضاع از دست ما می شود. به محض این كه یكی از مشكلات پیش رو را حل می كنیم، مشکلات جدیدی سر راه ما سبز می شوند. زندگی ما به عرصه بروز مشكلات پی در پی تبدیل می شود و دچار یک بحران بی وقفه می شویم و هر چقدر که تلاش می كنیم تا مشكلات را از پیش پا برداریم موفق نمی شویم. سرانجام به این نتیجه می رسیم كه كنترل اوضاع از دستمان خارج شده است و به همین علت به وحشت افتاده و احساس درماندگی می كنیم. در این حالت ممکن است كه به خودمان بگوئیم ” با این که من از مواد مخدر پرهیز کرده ام و برنامه بهبودیم را نیز کار می کنم، با این حال احساس می كنم كه كنترل اوضاع از دستم خارج شده و همچون گذشته درمانده و بی پناه شده ام. پس اگر قرار باشد بهبودی نیز این گونه باشد و فایده ای برای من نداشته باشد من از خیر آن خواهم گذشتم. “
 
قدم هشتم – افكار معتادگونه 
در این مرحله همه افکار، بهانه جویی ها، و مکانیزم های دفاعی دوران اعتیاد به سمت ما باز می گردند. بیماری اعتیاد ما باعث می شود تا احساس كنیم كه برنامه بهبودیمان مختل شده و این برنامه در واقع آن چیزی نیست كه ما انتظارش را داشتیم و برای ما کارساز نیست. در این مرحله احساس درماندگی و عجز می كنیم و تصور می كنیم كه هیچیک از اعضای انجمن ما را درك نمی كند و نمی تواند به ما كمك كند. به تدریج به این فكر می افتیم كه از دوستان معتاد خود سراغ بگیریم اما خود را فریب داده و با خود می گوئیم که قصد مصرف کردن مواد نداریم بلكه فقط می خواهیم دوستان خود كه افراد خوش مشرب و جالبی هستند را دوباره ملاقات کنیم. افكار معتادگونه تلاش می کنند تا ما را متقاعد كنند كه بهبودی كار بسیار دشواری است و گره کار ما به دست این برنامه باز نمی شود. با آنکه قصد مصرف مواد را نداریم اما درباره آن خیال پردازی می كنیم. وسوسه مصرف مجدد مواد مخدر به تدریج به سراغ ما می آید. ممکن است در این مرحله خودمان را قانع کنیم که ما اصلاً معتاد نبوده ایم و مصرف مواد آن طور هم كه ما تصور می كردیم بد و درد سر آفرین نبوده است. ذهن ما فقط جنبه های خوب و خاطرات و لحظه های خوش مصرف مواد مخدر را به یاد ما می آورد و فراموش می كنیم كه اعتیاد چه بلاهائی بر سر ما آورده است. ممکن است با خود این طور فکر کنیم که به صورت تفننی و تفریحی مواد مصرف خواهیم کرد یا اینکه اگر ماده مخدر دیگری را برای مصرف انتخاب کنیم خواهیم توانست مصرف آن را کنترل کنیم. ممکن است افکار معتادگونه ما را متقاعد کنند كه مشکل اصلی و واقعی ما مواد نیست بلکه مشکلات مهم تر دیگری در زندگی داریم که باید انرژی خود را روی آنها متمرکز کنیم. این احتمال وجود دارد که توجه خود را به مسائلی چون زناشوئی، افسردگی، طلاق یا کار جلب کنیم و چنین تصور کنیم که این مشکلات مهمتر از بهبودی ما هستند و اگر این مشکلات بر طرف شوند زندگی ما نیز سر و سامان خواهد گرفت.
 
قدم نهم – مکان های پرخطر
در این مرحله از لغزش وضعیت روحی و افکارما چنان آشفته است که ما کاملاً به راهکارها و پیشنهادهائی که برای بهبودیمان ضروری هستند، بی توجه می شویم و با این تصور که مواد مصرف نخواهیم کرد خود را در موقعیت های پرخطر قرار می دهیم. با خود می گوییم که دیدن دوستان معتادمان یا رفتن به اماکنی که در آنجا مواد مصرف کرده ایم، مشکلی به وجود نخواهد آورد. از كار افتادگی قوای عقلی ما در این مرحله به حدی می رسد که کاملاً به خود حق می دهیم کارهائی را انجام دهیم که می دانیم باعث بازگشت ما به مواد مخدر خواهد شد. نمونه این گونه کارها رفتن به خانه کسانی که از آن ها مواد می خریدیم به بهانه درد دل کردن، یا رفتن به میهمانی هایی است که می دانیم در آنجا مواد مصرف می شود. در این مرحله بیماری اعتیاد توانسته است، ما را فریب داده و متقاعد کند که در دسترس بودن مواد و دیدن کسانی که سرگرم استفاده از مواد هستند مشکلی برای ما ایجاد نخواهد کرد.
 
قدم دهم – لغزش
با بازگشت به افکار، احساسات، رفتار و دیدگاههای قدیمی و با کنار گذاشتن راهکارها و حمایت هایی كه برای بهبودی ما ضرورت دارند و قرار گرفتن در شرایط پر مخاطره سرانجام بار دیگر به سراغ مواد مخدر می رویم و لغزش جسمی ما آغاز می شود. در این حالت ممکن است خودمان را توجیه کنیم که دیگر قادر به تحمل کردن مشکلات نیستیم و چاره ای جز مصرف مواد نداریم. با خود خواهیم گفت اگر مواد مصرف نكنیم فشارهای عصبی و روانی ناشی از مشکلات زندگی ما را از پا درخواهند آورد و ممکن است بر اثر احساس بدبختی و درماندگی به زندگی خود پایان دهیم. به عنوان یک معتاد اگر با این سه گزینه یعنی خود کشی به علت فشارهای عصبی، مشکلات زندگی، یا استفاده از مواد مخدر روبرو می شدید کدام گزینه را انتخاب خواهید كرد؟ طبیعی است كه مواد مخدر را انتخاب می کردید چون دو گزینه دیگر مرگ و نابودی به همراه دارند. در این مرحله ما به سراغ گزینه ای می رویم که می دانیم دردهای ما را تسکین می دهد و به ما کمک می کند تا از مشکلات زندگی فرار کنیم یا راحت تر با آنها کنار بیائیم. فاجعه ای که همه ما معتادان آن را تجربه کرده ایم این است که مصرف مواد نه تنها مشکلات ما را حل نمی کند بلکه باعث افزایش یافتن مشکلات ما نیز می شود.
 
 قدم یازدهم – بعد از لغزش
پس از لغزش فیزیکی یعنی استفاده دوباره از مواد، دو راه پیش رو داریم. برخی از ما معتادان راه اول را در پیش گرفته و متوجه اشتباه خود می شویم. با واقع بینی و درک صحیح از شرایط، به جای نا امیدی و سرزنش کردن خودمان دوباره از راهنما یا انجمنمان درخواست کمک می کنیم و بهبودیمان را از سر می گیریم. برخی از معتادان نیز راه دوم را انتخاب می کنند و بعد از لغزش و مصرف دوباره مواد، کاملا نامید شده و زندگی را برای خود سخت می گیرند. آنها به دلیل احساس شکست یا ناتوانی و یا شرمساری، از انجمن شان درخواست کمک نمی کنند و بازهم به مصرف مواد ادامه می دهند. بسیاری از این گروه با مشکلات بزرگ دیگری در زندگی روبرو می شوند و ممکن است خودکشی کرده و یا بر اثرعوارض ناشی از مصرف مواد مخدر سلامتی خود را از دست بدهند و هرگز فرصت بازگشتن به بهبودی را به دست نیاورند.

منبع: hamrah.co


دسته بندی : اخبار , مقالات , درمان اعتیاد , پیشگیری اعتیاد ,